راست میگوئی فقط کارمان شده رؤیا بافتن حالا تو آن سوی دنیا و من اینجا با رؤیاها و خیال هایمان خوشیم .... اما همین هم غنیمت است همین که میدانیم در این کیهان بی کرانه کسی هست که عشق را باهم سهیم هستیم
همه ی ساعات من ساعت عاشقی شده است همه جا بامنی و من از تو نفس میگیرم از تو گرما و شور و شوق میگیرم
چند روزی سفر میروم اما هرطور شده اینجا می آیم منهم مثل تو تنها و دلتنگم و اینجا این روزنه حالا کاشانه ی آرامش منست جائی که خودم را به تو نزدیکتر احساس میکنم
دوستت دارم و منتظرت میمانم
میپرستمت
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی