اگر بندی ب دست و پایت بودم ...رها شدی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
خب خیالم راحت شد .... کافی بود بدونم حالت خوبه ... نمیدونم از چی ناراحتی اما تقریبا عادت کردم ....به هرحال خدا را شکر میکنم که خوبی ....
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
نمیدونم چی شده امیدوارم حالت خوب باشه...
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
تو همه ی هستی منی بی تو کجا بروم؟ مگر میتوانم از تو غافل باشم؟
اینجا کارم زیادست در حقیقت او دوباره باید عمل کند اینبار پیرو همان بیماری عمل زیبائی
اینست که حسابی گرفتارم اما تو حتی لحظه ای دور از من نیستی
میپرستمت....
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
تو دنیای منی همه ی دنیایم ... تو برای من معنای همه ی زیبائی ها هستی همه ی خوبی ها ...یاد تو زنده ام می کند و خیال تو مرا در رؤیاهای شیرین غرق می کند ... پس هر وقت که توانستی اینجا بیا و بدان که از تو آرامش می گیرم
تو آرامش منی ...تو عشق همیشه ی و ابدی منی
از این لحظات آرامش نهایت بهره را ببر ...دیوانه وار دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
وقتی میگویم ما همیشه با همیم به این گفته ام ایمان دارم .دیشب خوابمان را می دیدم من و تو کنار پنجره ای نشسته بودیم و باران را آن سوی شیشه ها تماشا میکردیم .نور زرد کمرنگی بود و انگار همه ی دور وبرمان قهوه ای بود... تو سرت روی دوش من بود .به آرامی با هم گفتگو داشتیم...حالا که یادداشتت را خواندم مطمئنم که کنار تو ام ...مثل خوابم موهایت را می بویم و می بوسم و شانه هایت را نوازش میکنم
همه جا با تو ام همه جا تو را میبینمو احساس میکنم و با اینهمه آرزومند تو ام
دوستت دارم ...دوستت دارم دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی
با همه ی وجودم ترا میخواهم ...دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: حمید زارعی